مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
659
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
قال أبو مخنف : فحدّثني سليمان بن أبي راشد ، عن حميد بن مسلم قال : لمّا تهيّأنا للانصراف ، قام عبداللَّه بن غزيّة ، ووقف على القتلى فقال : يرحمكم اللَّه ، فقد صدقتم وصبرتم ، وكذبنا وفررنا . قال : فلمّا سرنا وأصبحنا ، إذا عبداللَّه بن غزيّة في نحو من عشرين قد أرادوا الرّجوع
--> گفت : « به خدا به قتلگاه برادرانم كه نور ولايت وميخهاى زمين بودند وخدا به سبب امثالشان ياد مىشد ، بىرغبت نيستم . » گويد : پسر از دنبال پدر گريستن آغاز كرد كه گفت : « پسركم اگر چيزى بر أطاعت پروردگار مرجح توانست بود ، تو بودى . » شاميان قومش وقتي ناله وگريهء پسرش را از دنبال وى ديدند ، قسمش دادند ونسبت به وى وپسرش رقت بسيار وانمودند تا آن جا كه بناليدند وگريستند . آنگاه از جايى كه مردم قومش آمده بودند . به يك سو رفت ، هنگام شب به صفشان حمله برد ونبرد كرد تا كشته شد . مسلمبن زحر خولاني گويد : هنگام شب كريببن زيد حميرى سوى آنها رفت ، پرچم بلقا را به دست داشت ، با جمعى بود كه صد كمتر نبود واگر بود اندكى بود . از كارى كه رفاعه شبانگاه مىخواست كرد ، سخن كرده بودند . حميرى كساني از حمير وهمدان را به دور خود فرآهم آورد وگفت : « بندگان خدا به پيشگاه پروردگار خويش رويد ، به خدا هيچ چيز دنيا جاى رضايت خدا وتوبه به پيشگاه اورا نمىگيرد . شنيدهام جمعى از شما مىخواهند بازگردند وسوى دنياي خويش روند كه از آن جا برون شدهاند ، اگر به دنياي خويش بازگردند ، به گناهانشان بازمىگردند ، ولى به خدا من پشت به اين دشمن نمىكنم تا همانند برادرانم كشته شوم . » گويد : اطرافيانش اجابتش كردند وگفتند : « رأى ما نيز همانند رأى تو است . » وى با پرچم خويش برفت تا نزديك قوم رسيد . پسر ذوالكلاع گفت : « به خدا اين پرچم حميرى است يا همداني . » ونزديكشان آمد وبپرسيد كه با وى بگفتند . گفت : « شما أمان داريد . » اما يارشان گفت : « ما در دنيا أمان داشتهايم ، به جستجوى أمان آخرت آمدهايم . » گويد : « وچندان با آن قوم جنگيدند كه كشته شدند . » گويد : صحير بن حذيفهء مزنى با سى كس از مردم مزينه روان شد وبه آنها گفت : « از مرگ در راه خدا بيم مداريد كه به پيشگاه وى مىرويد ، سوى دنيايى كه از آن به جانب خدا آمدهايد ، باز مگرديد كه براي شما نمىماند ودر ثواب خدا كه بدان دل بستهايد ، بىرغبتى مكنيد كه آنچه پيش خداست ، براي شما نكوتر است . » گويد : آنگاه برفتند ونبرد كردند تا كشته شدند . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3243 - 3246